تبليغاتX
زن بودن ممنوع!
چند هفته پیش شنیدیم که متنی به نام منشور جنبش سبز که ظاهرا اصلاح شده همان بیانیه شماره ۱۸بوده در فضای سایبری منتشر شده است.

۱- این منشور شرارت  زنگ خطری است برای کسانی که با ساده لوحی در این فکرند که این فتنه عمیق خوابیده است و صحبت و بحث از این دو موجودمنزوی شده ،  کاری بیهوده است.

۲- کافی است نام این نوشته را ندانید و آن را بخوانید . حتما بعد که بفهمیدکه این نوشته منتسب به جنبش جلبلکی است تعجب خواهید کرد . چون هیچکدام از برنامه ها و اهداف مطرح شده آن با واقعیت صدق نمی کند و جالب است که بعضی از قسمتها کاملا مغاییر با عملکرد این مدعیان می باشد.

۳- این منشور پراست از الفاظ کلی و عوام فریب ، مملو از شعارهای روشنفکرانه و بیشتر شبیه تبلیغات رسانه ای است تا یک راهکار و برنامه : واژه ی مثل آزادی که سالهاست از طرف همه (و هرکس با دید خودش ) مطرح می شود و امثال این واژه ها (که بیشتر برعلیه خود آن واژه استفاده می شوند) تمام فضای منشور را پرکرده است تاجایی که بعضی اوقات در لابه لای کلمات فراموش می کنی صحبت از چه بوده است؟

۴-استفاده از حرفهای شاعرانه و کاملا دروغ " با اعلام نتایج انتخابات جرقه ای در قلب مردم ایران  زده شد" واقعا جای خنده و مضحکه دارد !

۵- "نقض حقوق بنیادین در اصول مسلم حقوق بشر" اصلا مشخص نمی کند این حقوق چه نوع حقوقی است ؟ چه کسی تعیین کرده اصول مسلم است ؟ واین درحالی است که طی این ماهها از طرف این گروه تمام حقوق و قوانین زیرپاگذاشته شده است!

۶-از بیگانگان تبری جسته در حالی که مرتب با عوامل بیگانه مصاحبه و مسافحه می کنند!!!

...آنقدر این تناقض ها زیاد است که قابل بیان نیست

-جالب است در انتها هم هدف را " حرکت انتقادی در چارچوب قانون اساسی و احترام به رای مردم " معرفی می کند "!!!    واقعا عجیب است ! معنای حرکت انتقادی را هم فهمیدیم ! اگر حرکت انتقادی این است پس براندازی کدام است.
کدام قانون اساسی ؟ به ما هم بگویید تا تکلیفمان را بدانیم که شما از چه قانونی پیروی می کنید ؟

از ته دل آرزو می کردم این منشوری که به قول خودشان  توسط چندین کارشناس (البته از چه نوعی را ذکر نکردند) اصلاح شده  ،خط مشی و اهداف واقعی این جنبشمعرفی می شد . دلم به حال همفکرانشان می سوزد که معلوم نیست چطور با این نقشه دقیق می خواهند به سرمنزل سقوط برسند!

بهرحال بسیاری ازانقلابهای جهان با استراتژی و اصول نتوانستند به جایی برسند ! نمی دانم اینها جای عقل چه چیزی در سرشان دارند که هنوز بیانیه صادر می کنند!!!

+ نوشته شده توسط آسمان در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 و ساعت 17:18 |
"یایهاالذین ءامنوالاتتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء تلقون الیهم بالمودة وقدکفروا بما جاءکم من الحق یخرجون الرسول و ایاکم ..."  سوره الممتحنة- آیه ۱

در این آیه و تقریبا در کل سوره صحبت از دوستی با دشمنان خداست!

در آیه اول می فرماید:"ای آنان که ایمان آوردید نگیرید دشمن من و دشمن خویش را دوستانی که بیفکنید با ایشان دوستی را و آنان کفرورزیدند بدانچه بیامد شما را از حق ، برون رانند پیامبرراو شمارا...(این مسئله حتما موضوع مهمی بوده است که یک سوره به آن اختصاص پیداکرده ! هرچند در سوره های دیگر هم اشاره ای به این مطلب شده است)

از زمانی که قدرت تحلیل و استدلال سیاسی پیدا کردم یادم می آید کسانی مرتب این حرف را تکرار می کردند:"چرا ما نباید با آمریکا رابطه داشته باشیم " و این طور وا نمود می کردند که کار بچه انقلابی ها کینه توزی و افراط است و حتی سخنان امام (ره) را تابع شرایط آنروزها تحلیل می کردند.
این مسلمان نما ها اینطور وانمود می کردند که اسلام هم با اینگونه دشمنی ها مخالف است و این استدلال فقها است و غیره 
شاید که نه! حتما این ضعف ما بود که به دلیل دوری از متن قرآن ، شک می کردیم و مهرو محبتمان بر عقلمان چیره می شد اما حالا ...

خیلی سال است که فهمیدم که آنها تمام حقایق، حتی نص صریح قرآن را وارونه جلوه می دادند و چون پیروان گمراه تورات کتاب را به نفع مقاصدو اهداف خود تفسیر می کردند .

شاهد من همین سوره است که انسان را به شگفتی و البته تسلیم در برابر این همه تدبیر قرآن وا می دارد . گویی این مسئله گریبانگیر تمام مسلمانان در تمام عصرها بوده و هست!

البته شرط و شروطی برای این دشمنان خدا بازگو شده: کسانی که بزرگان دین را از شهرشان بیرون راندند و شما را کشتندو...
آری ستمکاران و ظالمان! به هیچ وجه شایسته دوستی نیستند که دوستی آنها نفعی برای مومنان نداردو از همه مهمتر اینکه اینها دشمنان خدایند و دوستی با آنها یعنی...

حالا ما ایم و تکلیف اینروزها !
شعاربزرگ انقلاب که امروز یک شعار جهانی است: "مرگ بر آمریکا"
آیا آمریکا ستمکار و ظالم نیست ؟ آیا آمریکا دشمن خدا نیست ؟ کافی است که ادامه این سوره را بخوانید و معیارها را با تاریخ ننگین آمریکا (فقط در مورد ایران) تطبیق دهیم:

-حمله به ناوها و نفتكشهاى ايران
-بلوكه كردن داراييهاى ايران
- كودتاى نوژه
- حمله به هواپيماى مسافربرى ايران
- قانون داماتو و تحريم ايران
-ماُموريت هايزر
-حمله به طبس
- كودتاى 28 مرداد
-غارت منابع ايران
-تلاش برای تجزیه ی ایران با دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی مانند حمایت از تحرکات تجزیه طلبانه ی کردستان، ترکمن و گنبد و همچنین حمایت از گروهک های تروریستی فرقان، خلق عرب و ...
-سازماندهی و حمایت های تسلیحاتی، اطلاعاتی، مالی و شیمیایی در جنگ عراق علیه ایران و دامن زدن به مسائلی مانند «پان عربیسم».
- اعمال فشارهای متعدد در قالب تحریم های نظامی و اقتصادی در سال های 1980، 1987، 1995 و 1996 تا به حال و توسط تمامی دولت های دموکرات و جمهوری خواه.
و...

درکجای تاریخ روابط ایران با آمریکا نقطه روشنی است که دشمنی او با ما را نقض کند!

+ نوشته شده توسط آسمان در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 و ساعت 10:57 |
حالا ماههای زیادی ازپخش سریال مختارنامه گذشته است . درطی این قسمتها ما کاملا با شخصیت مختار آشنا شدیم. خیلی بهتر و کاملتر از مردم کوفه (چون افکار و نیتهای او را هم می دانیم) اما جالب است، باز هم لحظاتی به مختار شک می کنیم!

عجیب است نه ! ما که تمام عمر مردم کوفه را محکوم می کردیم خودمان هم گاهی مثل آنها فکر می کنیم ! مگر نه اینکه سیاست و درایت مختار برای ما ثابت شده است و البته در ایمان او شکی نداریم اما بازهم...

 مسئله این است:ما یاد نگرفته ایم تابع باشیم .
حتی در پرستش خداوند بزرگ هم همینطوریم : سرکش ، خودرای ،خودخواه! ما بنده نیستیم چون عاشق نشدیم !چون به معبودمان ایمان کامل نداریم ! شک کردیم شک داریم !

عاشق بنده است تابع محض است چون به معشوقش ایمان دارد ، همه چیز او را می پذیرد .
او را به فرماندهی برگزیده پس به او اطمینان کامل دارد . 

داستان خضرو حضرت موسی را به یاد دارید ! ما هم صبرنداریم، ایمان نداریم . آری به رهبرمان ایمان نداریم که گاه و بیگاه چون کوفیان سست اندیشه خودرایی می کنیم  ،شک می کنیم و...

حالا چندین سال گذشته، بیگانگان به روشنی و زلالی زندگی آقا معترفند و ما !
ما هنوز مشغول فلسفه بافی و چون و چراییم !
حالا چه تضمینی است که اگر مهدی موعودمان بیاید باز هم کارشکنی نکنیم؟
آیا کسانی که به این راحتی ولایت را کتمان می کنند نمی توانند امامت را کتمان کنند؟
آیا وقتی هنوز یاد نگرفته ایم فرمانبردار باشیم به فرمان منجیمان نجات می یابیم؟
 

این سئوال و هزاران سئوال دیگر را باید از خود بپرسیم پیش از آنکه مجالی برای پاسخ نباشد!
باید جواب بدهیم به خودمان ،باید شکها را دور بریزیم تا یقین ما را به ایمان برساند!

باید ایمان بیاوریم ...

+ نوشته شده توسط آسمان در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 و ساعت 9:46 |
از همان زمان که کارگران و زحمتکشان از اشرافی گری خانواده هاشمی رنجیده خاطرشدند
از همان روزهایی که خطبه های نمازجمعه به جای سفارش به تقوا و زهد، تجمل گرایی را ندا دادند
از همان کوچه هایی که بچه بسیجی ها در نگاه دختر کتانی پوش هاشمی تحقیر شدند
از همان ساعاتی که سرمایه داران در صف هاشمی ها قرار گرفتند
از همان وقتی که فرزندان هاشمی در گروه مخالفان ارزشهای انقلابی در آمدند
تا...

این سالهای اخیر که در غربت و غبار فتنه ها ، در یاوری و همراهی رهبری ،  سکوت ...

آری تا این زمان که سکوت چهره ترک خورده هاشمی را در ذهن ولایتمداران شکست !
سالها بود هاشمی رفته بود!

هاشمی از همان سالهای کودکی ما از قلب مردم انقلابی و دلشکته رفته بود!
شاید مهربانیهای رهبری و حق شناسی های مردم نسبت به گذشته هاشمی او را سرپا نگه داشته بود اما ...

سال عجیبی بود این سال فتنه ! سال جدایی ها ! هاشمی که سالها بود از قلب مردم رفته بود از ذهن انقلاب هم کنار رفت !
هاشمی رفت تا در صفحه خاطرات انقلابی بزرگ با سرانجامی نه چون ابتدا درخشان به فراموشی سپرده شود.
مجلس خبرگان که برخاسته از مردم است پایگاه ارزشمندی بود که او از دست داد ولی باز جای خوشحالی و مسرت دارد که حرمت این مجلس با تمام حرف و حدیثها حفظ شد و قدر و منزلت این جایگاه به خطر نیفتاد.صحبتهای هاشمی در لحظات آخر و تکریم او همه و همه  جلوه ای از تدبیر مقام معظم رهبری و  صبر ایشان است که اینچنین با تحمل مهره های متفاوت و گاهی متناقض نظام را در کنار یکدیگر نگه می دارند .  

حال با حضور چنین عالم بزرگی با این همه تقوا و تواضع که از سخنان و حرکاتش می دمید امید است ردپای فتنه حداقل از مجلس خبرگان محو گردد.

+ نوشته شده توسط آسمان در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 و ساعت 10:51 |
یادم می آید داستان زندگی امامان و بزرگان را که می خواندیم یک نکته مشترک داشتند:

و آن اینکه حتی مخالفان و دشمنانشان هم به راستی و درستی آنها معترف بودند و اتفاقا چون این همه زیبایی را برنمی تافتند در صدد مخالفت و دشمنی برمی آمدند!
داستان امام رضا را به یاد دارید: وقتی در مناظره با علمای ادیان مختلف سربلند بیرون آمد مامون گفت: او همان است که می شناختم! حجت تمام شد!
یا در حماسه عاشورا چقدر خواندیم و شنیدیم که همه حقانیت حسین (ع) را باور داشتند !

همیشه همینطور است آفتاب آمد دلیل آفتاب
این بزرگان حضورشان ، زندگیشان ، حرفهایشان سراسر نور است ! نوری که کوران هم از اشعه آن پی به وجودشان می برند اما افسوس که تحمل وجودی نورانی را ندارند.

بارها وقتی سایتها و وبلاگهای مخالف رهبری را مرور کردم دیده ام که جز عصبانیت ، فحش و ناسزا هیچ دلیل و برهانی بر مخالفت خود ندارند حتی بعضی اوقات عجز و ناتوانی را در حرفهای مخالفشان به وضوح می توان دید. عجزی عجیب! که هر صاحب تفکری را به تامل وا می دارد.

وقتی در خبرها خواندم که جناب عطاءالله مهاجرانی -فراری و اجیرشده - افاضه فرمودند و دهان نامبارک را به تعریف و تمجید از آقا گشودند تعجب نکردم بلکه افسوس خوردم بر حال غافلان و گمراهانی که از چنین انسانهای بی خردی پیروی می کنند و البته کلی هم دلم به حال خودمان سوخت  که چنین موجود و موجوداتی از نوع مهاجرانی سالها بر مراکز ما ریاست می کردند!

خدا را شکر که  سوزدل رزمنده ها رسوایشان کرد و هر روز هم بر رسواییشان می افزاید.

+ نوشته شده توسط آسمان در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 و ساعت 7:52 |
آن روزها که آقایان مدرنیته برای روزهای مورد علاقه اشان سالگردهای جهانی برگزار می کردند!
آنروزها که اسم بر روی روزهای تقویم می گذاشتند!
جشنهای جهانی برای دهکده جهانی تعیین می کردند!
آنروزها که این استعمارگران آزادی نما مردم را به حساب نمی آوردند!
آنروزها که در سازمان ملل ملتها تحقیر می شدند!

کسی فکر نمی کرد که مردم در فکر یک شعار جهانیند!!!

شعاری که اولین بار از سرزمین دلاوری ها و مردانگی ها ، از سرزمین اسطورها بلند شد و بعد از چندین سال (که قدرتمندان تلاش کردند خاموشش کنند) بالاخره در فضای جهان طنین انداز شد و مردم آن را ندای درونی و تنها رهایی بخش  خود یافتند:

الله اکبر الله اکبر الله اکبر

و این یعنی بعد از این همه استعمار، تجاوز ، قتل و غارت،  شما ابرقدرتهای جهان! کوچکید حقیرید ناتوانید!

آه! که چقدر دلم می خواهید این روزها کنار مردم مصر ،یمن نه کنار مردم لیبی باشم و تجلی انسان واقعی را  در چهره های پر خون اما پر از امید و ایمان آنها ببینم .دلم می خواهد آنجا باشم تا مبارزان انقلابم را ،میرزا کوچک خان، نواب صفوی، شهید همت را آنجا بیابم .

آری این انقلاب ماست که تکرار می شود ! فریاد "مرگ برآمریکا" است که جهانی می گردد .
در تمام این سالها اگر ناجوانمردیهای بعضی از داخلی ها و استعمارگری ها نبود خیلی زودتر از اینها فریاد ما به گوش جهان می رسید!

آمریکا! پدرخیالی  دهکده  جهانی! تبدیل به مجسمه نفرت جهانی شده است !
آمریکا ،خودشیطان شده که هرکس با او رابطه ای دارد از طرف مردم جهان مورد نفرت است!-آنوقت بزرگترین تلخ خند این است که در اینجا بعضی به ارتباط با این همه نفرت افتخار می کنند-

این انقلاب چون سیلی خروشان و خونین جهان را در می نوردد ...شاید اینبار ... آری شایداینبار با پرچم عدل مهدی (ع) به منزل آرامش برسد!                                آمین یا رب العالمین!

+ نوشته شده توسط آسمان در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 و ساعت 7:29 |

امیرالمؤمنین از تاریکى شب استفاده کرد و از اردوگاه خوارج عبور کرد، دید یکى دارد با، صداى خوشى میخواند: «أمّن هو قانت ءاناء اللّیل» (زمر 9) - آیه‏ى قرآن را نصفه شب دارد میخواند؛با صداى خیلى گرم و تکان دهنده‏اى - یک نفر کنار حضرت بود، گفت: یا امیرالمؤمنین! به به! خوش به حال این کسى که دارد این آیه را به این قشنگى میخواند.
اى کاش من یک موئى در بدن او بودم؛ چون او به بهشت میرود؛ حتماً، یقیناً؛ من هم با برکت او به بهشت میروم.

این گذشت، جنگ نهروان شروع شد. بعد که دشمنان کشته شدند و مغلوب شدند، امیرالمؤمنین آمد بالاسر کشته‏ هاى دشمن، همین طور عبور میکرد و میگفت بعضى‏ها را که به رو افتاده بودند، بلندشان کنید؛ بلند میکردند، حضرت با اینها حرف میزد. آنها مرده بودند، اما میخواست اصحاب بشنوند.

یکى را گفت بلند کنید، بلند کردند. به همان کسى که آن شب همراهش بود، حضرت فرمود: این شخص را میشناسى؟گفت: نه. گفت: این همان کسى است که تو آرزو کردى یک مو از بدن او باشى، که آن شب داشت آن قرآن را با آن لحن سوزناک میخواند!

اینجا در مقابل قرآن ناطق، امیرالمؤمنین (علیه افضل صلوات المصلّین) میایستد، شمشیر میکشد! چون بصیرت نیست؛ بصیرت نیست، نمیتواند اوضاع را بفهمد.      "ازوبلاگ ذوطوی" 

***خدا را شکر که این روزها حقیقت دو جریان مقابل هم کاملا آشکار است : چه کسی می تواند ادعا کند که طرفداران سبزی از مومنان و پرهیزگارانند .
خدا را شکر که اینان در ظاهر و باطنشان کاملا با اصول و احکام قرآن مخالفند و دیگر شبهه و شکی برای کسی باقی نمی ماند.

یادم می آید  آن روزهای انتخابات ، وقتی بحثها و گفتگوها داغ بود من می گفتم به فرض که این طرفیها کاملا حق نباشند و هزار و یک اشتباه داشته باشند اما حداقل اصول اولیه اسلام را رعایت می کنند! چطور می شود از گروهی حمایت کرد که طرفدارانشان رقاص و فاحشه و کافرند !

حالا دیگر ماهها گذشته...
"لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی" و لطف و رحمت خداوند براین قرارگرفت که راه انحراف و گمراهی آشکار شد و ما از این امتحان سربلند بیرون آمدیم اما!
تازه اول راه است ...باید ترسید ... از آن روزی که دوجبهه حق و باطل هر دو حافظان و قاریان قرآن باشند !
باید ترسید از آن روزی که شب زنده داران جهنمی شوند!

وقتی این حکایت سوزناک را خواندم فکر کردم وقتی فقط یک طرف پرچم اسلام را در دست دارد راه مشخص است به فرض که در عملکرد هم کاملا بی خطا نباشد، گزینه ای بهتر از آن نیست !

اما حالا که استعمارگران و فتنه گران پی بردند که بعداز چندین سال هجمه های وحشتناک فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی ، مردم ایران حاضر نیستند از دینشان بگذرند
مطمئنا اینبار با چهره ای اسلامی ظاهر می شوند !!!

واین روزها فرصتی است تا در آرامش به حوادث بیاندیشیم ، شخصیتها را بشناسیم و جریانها را واکاوی کنیم ... که در آینده ای نه چندان دور مطمئنا امتحانی بزرگ در پیش است!

+ نوشته شده توسط آسمان در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 و ساعت 6:59 |
همین وضعیت مسائل دوران امیرالمومنین را پیش آورد(که فرصت نیست به آن بپردازیم) و بعد در همان وضعیت بود که امام حسن نتوانست بیش از شش ماه دوام بیاورد.

وقتی امام حسین قیام کرد - با آن عظمتی که در جامعه اسلامی داشت - بسیاری از خواص به نزدش نیامدند و به او کمک نکردند . ببینید وضعیت در یک جامعه تا چه اندازه به وسیله خواصی که حاضرند دنیای خودشان را بر سرنوشت دنیای اسلام ترجیح دهند خراب می شود!

وقتی به اسامی کسانی که از کوفه برای امام حسین نامه نوشتند و او را دعوت کردند نگاه می کنید ، می بینید همه جزو طبقه ی خواص و از زبدگان و برجستگان جامعه اند. تعداد نامه ها زیاد است . صدها صفحه و شاید چندین خورجین نامه همه از بزرگان و اعیان و شخصیتهای برجسته و نام و نشاندار !

+ نوشته شده توسط آسمان در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389 و ساعت 15:1 |
دوران لغزش خواص طرفدار حق حدودا هفت ، هشت سال پس از رحلت پیامبر شروع شد(به مساله خلافت کاری نداریم)
ابتدا سابقه داران اسلام - اعم از صحابه و یاران و کسانی که در جنگها شرکت کرده بودند- از امتیازات برخوردار شدند ، که بهره مندی مالی بیشتر از بیت المال یکی از آن امتیازات بود.این اشتباه اول بود ...
انحرافات از همین نقطه آغاز شد تابه اواسط دوران عثمان رسید. در دوران خلیفه سوم وضعیت به گونه ای شد که برجستگان صحابه ی پیامبر جزو بزرگترین سرمایه داران زمان خود محسوب می شدند! توجه کنید!
یعنی همین صحابه ی عالی مقام که هرکدام یک کتاب قطور سابقه افتخارات داشتند در ردیف اول سرمایه داران اسلام قرار گرفتند.
یکی از آنها وقتی مرد و طلاهای مانده از او را خواستند بین ورثه تقسیم کنند، ابتدا به صورت شمش در آوردند و سپس با تبر آن را شکستند و تقسیم کردند!!!
طلا را قاعدتا با سنگ مثقال می کشند . ببینید چقدر طلا بود که با تبر شکستند!!!!!!!!!!
+ نوشته شده توسط آسمان در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389 و ساعت 14:51 |


Powered By
BLOGFA.COM